مهر نوشت: ابراهیم حاتمیکیا کارگردان و فیلمنامهنویس سینمای ایران مشاور پروژه سینمایی «راه پیروزی» به کارگردانی علی غفاری و تهیهکنندگی محسن علیاکبری شد. «راه پیروزی» هم اکنون در مرحله پیشتولید قرار دارد. بازنویسی نهایی فیلمنامه توسط علیرضا طالبزاده انجام شده و به زودی فیلمبرداری آن آغاز خواهد شد. بخشهایی از «راه پیروزی» با نام قبلی «استرداد» در تهران فیلمبرداری خواهد شد که حدود 35 درصد فیلم را به خود اختصاص میدهد. لوکیشنهای فیلم مسیر ریلی شمال به تهران خواهد بود. بخشهای دیگر فیلم در خزانه بانک ملی و کاخ سعدآباد و نیز در کشورهایی چون روسیه و آذربایجان فیلمبرداری خواهد شد. بخشهایی از فیلم نیاز به معماری روسی دارد. در قسمتهایی از فیلم هم که در سالهای 1333 میگذرد به معماری ایران قدیم نیاز است که این بخشها احتمالاً در آذربایجان ضبط میشود. زیرا در گذشته بخشهایی از این کشور متعلق به ایران بوده و هنوز معماری ایرانی در این کشور دیده میشود، اما هنوز به صورت قطعی تصمیم در این ارتباط گرفته نشده است. طرح اولیه «راه پیروزی» متعلق به مهدی رضازاده است و نویسندههای مختلفی روی آن کار کردند. فیلم درامی تاریخی درباره وقایع پس از جنگ جهانی دوم است. داستان سال 1334 و زمان نخست وزیری زاهدی در ایران را به تصویر میکشد، زمانی که انگلیس، آمریکا و روسیه به دلیل استفاده از خط آهن ایران موظف به پرداخت خسارت به کشور ما میشوند، خسارتی که برای کشور روسیه تعیین میشود مقداری طلا و پول است. تاکنون حضور محمود کلاری (مدیر فیلمبرداری)، ایرج رامینفر (طراح صحنه و لباس)، مانفرد اسماعیلی (دستیار اول کارگردان) قطعی شده است. ابراهیم حاتمیکیا نیز در مقام مشاور با این پروژه همراه خواهد بود.
این کارگردان نامآشنا در آخرین فعالیت سینمایی خود برای نخستینبار در فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» ساخته روحالله حجازی بعنوان یک بازیگر مقابل دوربین رفت.
این فیلم که بسیاری کنجکاو رونمایی از آن در جشنواره سیام فیلم فجر بودند به دلایل نامعلومی در هیچ یک از بخشهای جشنواره جای نگرفت و هنوز تکلیف اکران آن مشخص نیست. حاتمیکیا در دوره قبل با فیلم سینمایی «گزارش یک جشن» در بخش اصلی جشنواره فیلم فجر حضور داشت. پروژه «راه پیروزی» یکی از پروژههای فاخر است که با حمایت بنیاد سینمایی فارابی تهیه و تولید میشود. علی غفاری پیش از این ساخت فیلمهای «چراغ قرمز» و «شاهرگ» را در کارنامه هنری خود به ثبت رسانده است.
مراسم چهلمین سالگرد تاسیس شبکه یک سیما در مرکز همایشهای برج میلاد برگزار شد و در آن از پیشکسوتان این شبکه همچون ابراهیم حاتمیکیا، حسن فتحی، داود میرباقری یدالله صمدی، سیروس مقدم و ... تقدیر شد.
متن زیر قسمتی از مصاحبهی پرویز شیخطادی با مجلهی سینما رسانه است که مدتی پیش صورت گرفته. در این گفت و گو، شیخطادی حرفهای جالبی دربارهی حاتمیکیا زده است:
سال 68 با پذیرفته شدن قطعنامه و تمام شدن عملیات مرصاد، منطقه را ترک
کردم و به تهران آمدم. از ابتدا علاقه زیادی به کار هنری و انیمیشن و کلا
به کارهای داستانی داشتم، منتها هیچ ساختار تعریف شدهای برای پاسخ به این
خواست در کشور وجود نداشت و تنها فضا، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
بود. آنجا تنها نهادی بود که به خاطر محصولاتش سر و صدا کرده و در کشور
محبوب شده بود و به قول معروف پرچمش برافراشته بود. از هر نقطهای در کشور
آن پرچم را میدیدید. طبیعی بود که من هم به حضور در حوزه گرایش پیدا
کردم و آنجا با حاتمیکیا آشنا شدم.
حاتمیکیا آن موقع میخواست
فیلم «مهاجر» را کار کند. پس از مدتی مراوده وارد گروهش شدم. بعد از مدتی،
رفاقت جدی ما شکل گرفت و به رفت و آمد خانوادگی منجر شد. حاتمیکیا آن
موقع کارهایش را کاملا بسیجیوار و چیریکی (به معنای بسیار چابک) انجام
میداد. دیگر از آنجا به بعد غیر از طراحی صحنه هر کاری که نیاز بود انجام
میدادیم؛ به این معنی که هم طراحی صحنه میکردیم و هم در هر جایی که
کمکاری و ضعف و مشکل دیده میشد اعم از تدارکات و تولید وارد میشدیم و
آن مشکل را حل میکردیم. حاتمیکیا یک سیستم خاصی شبیه ساختارچینی نیروها
در جنگ داشت. در فیلمسازی هم همین طور بود. دو سه نفر جمع میشدیم و یک
هسته جدی، پر انرژی و پر سرعت را ایجاد میکردیم و بقیه حوزهها دور این
هسته مجبور بودند که حرکت کنند و نگرانی از ایجاد فاصله میان آنها و
حرکت محکم و سریع هسته اصلی، آنها را به حرکت وا میداشت.
اولین نسخههای فیلمنامه که نوشته میشد، به دست من میرسید و تعامل و
مشاوره حول آن شکل میگرفت. بهخلاف آن چیزی که از ابراهیم تبلیغ میشود و
دروغ است و از روی حسادت گفته میشود، ابراهیم بسیار زیاد اهل مشاوره است و
شنیدن نظرات گوناگون را دوست دارد.
کاملا آدم مشاورهای است و
از نظرات دیگران استفاده میکند. محال است کسی راجع به فیلم و
فیلمنامهاش صادقانه حرف بزند و گوش نکند. این رفتار از هوش بالای
حاتمیکیا سرچشمه میگیرد. هنوز هم با هوش است و متوجه است که باید مشاوره
کند و مشاوره را ننگ نداند. حاتمیکیا آدمی است که نگاه رو به آیندهاش
باعث میشود خیلی از ارتفاقات را در فرارو ببیند و نسبت به افق و رویکردی
که برای پرداخت به آن دارد، هر کسی را که میتواند به وی کمک کند وارد گود
و از او استفاده کند.
در اکثر فیلمهایی که با حاتمیکیا بودم
پست مشخص و اصلیام طراحی صحنه و لباس بود. «از کرخه تا راین»، «موج
مرده»، «روبان قرمز» و «آژانس شیشهای» از جمله این آثار بود. من قبل از
اینکه با حاتمیکیا آشنا و همکار بشوم، یک سال در حوزه هنری فیلمهای
کوتاه میساختم. بعد از آشنایی و همکاری با ابراهیم، همزمان به کار خودم
هم ادامه میدادم ولی با خودم عهده بسته بودم تا زمانی که حاتمیکیا کار
میکند و نیاز دارد و کسی کنارش نیست، حتما باید کنار او باشم. این که
حالا اسم چه کسی به عنوان کارگردان باشد و چه کسی نویسنده، برای ما اصلا
مهم نبود و هنوز هم نیست. الان هم اگر نیاز داشته باشد، بدون هیچ تاملی
میروم و برای ابراهیم کار میکنم و نمیگذارم تحت فشار قرار بگیرد.
من حاتمیکیا را یک استاد واقعی میدانم؛
هم به لحاظ اخلاقی و رفتاری و هم به لحاظ هوش مدیریتی و تکنیکی. همه این
ویژگیهای حاتمیکیا آموزنده است. حاتمیکیا آدمی چندبعدی است که اتفاقا
خیلی هم منطقی است. زمانی که احساساتی میشود و احساساتش غلیان میکند
باید ببینیم چه اتفاقی افتاده است. از زمانی که با حاتمیکیا کار
میکردم، تا زمانی که همکاری ما به صورت مستمر ادامه پیدا نکرد، یاد ندارم
که یک فیلم کار کرده باشد و مورد حمله قرار نگرفته باشد. یاد ندارم که با
دل خوش شروع کرده باشد و با همان حس تمام کرده باشد. یاد ندارم هزار تا
ممیزی به کارش نخورده باشد.
این داستان همه فیلمهای او است: «یکی
دو سال پس از ساخت مورد حمله جناحهای مختلف قرار میگیرد، بحثهای عجیب
غریبی راجع به فیلم راه میافتد و به شخصیت خود حاتمیکیا میرسد، بعد هم
آرام آرام میفهمند و میرسند به آن نقطهای که حاتمیکیا رسیده بود و
فیلم را درک میکنند و متوجه میشوند که فیلم خوبی است، بعد شروع میکنند
به جایزه دادنهای بیامان».
در مورد «مهاجر» میگفتند
چرا چشمانش را بست، در مورد «وصل نیکان» میگفتند چرا مردم فرار میکنند،
در مورد «از کرخه تا راین» میگفتند چرا بسیجی پناهنده شد یا چرا در
کلیسا دعا میکند. اینقدر راجع به «از کرخه تا راین» مسئله ایجاد کردند
که ما گفتیم فیلم اصلا اکران نمیشود. «خاکستر سبز» که ساخته شد، گفتند
بوسنی فضای عشق نیست، آن جا جنگ است و این فضاها نباید باشد. عاطفه را
اصلا نمیخواستند ببینند. «برج مینو» را به باد انتقاد گرفتند و گفتند
نیزدن این رزمنده چه معنی دارد؟ اصلا متوجه نبودند یک کارگردان دنبال این
است که تمثیل به کار ببرد و فرم کار کند، محتوا که فرقی نمیکند. در واقع
همه آنهایی که برای ساخت فیلم امکانات میدادند، بعد از پایان فیلم شروع
میکردند به ایراد گرفتن که: «سلیقه ما کجاست؟».
ما مدام در یک جهل مستمر نسبت به وقایع روز و گذشتهمان به سر میبریم و
هنوز به تعارف مشترک نرسیدهایم. هنوز نسبت به امروزی شدن و به روز شدن
مسایل و ترجمه «دیروز» به «امروز» دچار مشکل هستیم و این همان نکتهای است
که فاصله بین حاتمیکیا و مدیریتهای فرهنگی مختلف در نهادهای گوناگون را
موجب شده است. حاتمیکیا همیشه جلوتر است و همیشه هم تاریخ ثابت کرده،
مدیران فرهنگی بعد از چند سال تاخیر به حاتمیکیا میرسند.
یک
زمان حاتمیکیا را کامل بایکوت کردند او هم به مغازه پدرش رفت و دستکش کار
دست کرد و به کار مشغول شد. در همان دوران به سراغش رفتم. فیلمنامه
«آژانس شیشهای» را به من داد و گفت: «پرویز! کسی را میشناسی که
تهیهکننده این فیلم شود؟». راه افتادم این طرف و آن طرف و به دفتر کسانی
که الان مدعی بچه مسلمان بودن هستند و بچه مسلمان هم هستند، سر زدم. تا
فیلمنامه را میخواندند، میگفتند: «حاتمیکیا چپ کرده و خطرناک شده است».
«این فیلمنامه چیست؟ این نمیخواهد هیچ وقت عاقل شود؟». به اتفاق هم به
وزارت ارشاد رفتیم. دوستانی از قبیل آقای کاسهساز هم فیلمنامه را پس
زدند و گفتند که فیلمنامه تندی است. وقتی فیلم ساخته شد، همه هجوم آوردند، گفتند: «فیلمنامه ما ماست». «حاتمیکیا مال ماست»، «حاتمیکیا متعلق به انقلاب است»، «حاتمیکیا پاره تن ماست» و از این جور حرفها.
اگر این روند را همین جور ادامه بدهید، مردی را میبینید که به صورت مداوم
سیلی خورده است و تقدیر شده است. این اتفاق مگر با سیاست چماق و هویج
تفاوتی دارد؟
فیلمش را توقیف میکنند و دو سال بعد بدون عذرخواهی به همان فیلم جایزه میدهند. اینکه
حاتمیکیا باید در تاریخ فیکس شود و ذرهای تکان نخورد و مدام «آژانس
شیشهای» یا «دیدهبان» را تکرار کند و اصلا سرباز خطوط مقدم سی سال پیش
باشد، که منطقی نیست. ما از هیچ فیلمسازی نمیتوانیم این توقع را داشته باشیم.
فیلم سیاسی در کشور ما جوان است؛ بهخلاف گونه دفاع مقدس که افرادی چون
ملاقلیپور، درویش، تبریزی، بحرانی، شاهحاتمی و ... در کنار حاتمیکیا کار
میکردند و تجربهها منتقل میشد، اما در مورد فیلم سیاسی کسی وارد نشده
است و اثری جدی از کسی سراغ نداریم. بنابراین این حوزه جوان است. هر کسی
واردش میشود، مثل کودک است. حاتمیکیا ممکن است با ساختار وارد این فضا
شود اما اطلاعات و محتوایی که نیاز است در دسترس باشد، وجود ندارد و فقط در
دسترس خواص است. این محتوای مورد نیاز هیچ وقت به فیلمساز منتقل
نمیشود و در واقع فیلمسازان حق ندارند به سیاستمداران فکر کنند؛ حتی به
سران فتنه که الان راست راست راه میروند!
خیلی بد است که قرار
بگذاریم که فیلمهایی با فضا و محتوای سیاسی تولید کنیم اما از فضای آزمون
و خطای فیلمسازان خودمان احساس نگرانی کنیم. فیلمسازی همانند حاتمیکیا
از معدود رزمندگان این خط است، باید حرکتش بدهیم و از زمینگیر شدنش
جلوگیری کنیم. با این که همه حرفهای امروز راجع به «گزارش یک جشن» را در
مورد اکثر فیلمهای دیگر او هم شنیدهام، اگر معتقدیم که حاتمیکیا اشتباه
کرده است، باید او را برای ساخت فیلمهایی در اینگونه دعوت کنیم و
اطلاعات مناسب را در اختیارش بگذاریم تا اگر تحلیلش اشتباه بوده است، آن
را تصحیح کند. نباید اجازه دهیم بین او و ما فاصله بیفتد و سوءتفاهم حاکم
شود. نباید از دور سنگ زدن را تمرین کنیم.
روزنامه شرق با علی یونسی وزیر اطلاعات دوره اصلاحات گفت وگویی انجام داده است. در بخشی از این گفت وگو آمده است:
*من
معتقد بودم و هستم که دستگاه امنیتی باید بهترین ارتباط با اهالی هنر، قلم
و فرهنگ داشته باشد و اگر مشکلی برای سازمان اطلاعاتی و امنیتی هست، این
مشکل مشترک همه است، فقط مشکل سازمان امنیتی نیست، مشکل ارباب هنر هم هست و
شاید برای آنها بیشتر باشد و شاید با کمک آنها بهتر حل شود نه با قطع
رابطه و با قهر و رفتاری غیردوستانه و قهرآمیز؛ رفتار قهرآمیز با هنرمندان
مشکلی را حل نمیکند و بر مشکلات میافزاید و مشکلات امنیتی تشدید میشود.
در اینجا باید بگویم غیرکارشناسیترین حرکت امنیتی این است که با جامعه اهل
هنر و قلم و فرهنگ مانند هنرمندان و خبرنگاران کجرفتاری شود، چراکه این
جماعت ممکن است سکوت اختیار کنند اما در باطن کار را بدتر خواهد کرد. اگر
شاعر است، اشعارش را در پستو میسراید؛ اگر نویسنده است، کتاب خود را
مخفیانه مینویسد؛ اگر فیلمساز و کارگردان است، اگر بازیگر است، به هر حال
هرکدام راه خود را میروند و این مشکل امنیتی را بیشتر میکند، این قشر که
تاثیرگذارترین اقشار در افکار و فرهنگ جامعه هستند با موضعگیری خصمانه در
خفا و لفافه و به صورت سمبلیک در آینده بزرگترین مشکلات امنیتی را فراهم
میکنند، با این وجود باید سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی هدف اصلیشان آشتی
با گروهی باشد که کارشان فرهنگسازی است و با کمک آنها اگر مشکل امنیتی
است برطرف شود نه اینکه اینگونه تصور شود که آنها مشکل امنیتی هستند.
*مشکل
امنیتی اگر وجود دارد، مشکل مشترک است چراکه یک سازمان امنیتی مشکل امنیتی
را مشکل مردم میداند نه حکومت؛ چراکه اگر ناامنی وجود دارد به ضرر مردم و
جامعه هنری است، اول مشکل مردم است نه حکومت؛ جامعه هنری هم از مردم هستند
و غیرقابل تفکیک از مردم نیستند چراکه مخاطبان اصلی آنها مردم هستند.
بنابراین یک سازمان امنیتی اگر بخواهد مشکل مردم را حل کند باید با این قشر
مشکل خود را حل کند و این فلسفه کلی ما بود. بعد از مطالعه و کسب نظر
کارشناسی وزارت اطلاعات و مراکز دیگر، شعار ما در وزارت اطلاعات: «امنیت از
مردم، برای مردم و به کمک مردم» بود.
*[در پاسخ به وجود لیست سیاه
هنرمندان در وزارت اطلاعات] ما این ادبیات فهرست سیاه و سرخ را نه در آن
زمان و نه در این زمان نمیپسندیم. در زمان ما سعی شد حتی به صورت یکجانبه
اعتمادسازی کنیم، اعتماد را جلب و براساس کمک متقابل مشکل را حل کردیم.
این هم مقدمهای بود برای نحوه تعامل و ارتباط ما با نویسندهها،
سینماگران، شاعران و تمام کسانی که در حوزه فرهنگ و هنر فعال بودند.
*بهترین
تعامل را با آقای مسجدجامعی داشتیم و خوب هم حرف یکدیگر را متوجه میشدیم.
در دولت اصلاحات جامعه هنری احساس میکرد پناهگاهی دارد و چنانچه مشکل
قضایی برای فردی پیش میآمد به وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات پناه میآورد و
میخواست مشکل را حل کنیم. *اگر فردی برنده جایزه بینالمللی میشد ما
اولین گروهی بودیم که به او تبریک میگفتیم و به کمک او میرفتیم و مشورت
میدادیم که این فرد از طرف گروههای تروریستی محاصره نشود. بهطور مثال یک
حقوقدان[شیرین عبادی] در زمان ما برنده جایزه مهم بینالمللی شد، بررسی و
احساس کردیم اگر با او برخورد مثبتی نشود چهبسا از طرف گروههای تروریستی و
ضدانقلاب تحتتاثیر قرار بگیرد، به او تبریک گفتیم و کمک کردیم که به
ایران هم بازگردد؛ یا فرض کنید اگر اتفاقی که امروز برای اصغر فرهادی و
موفقیت جهانی فیلم او در زمان ما رخ داده بود، پیشنهاد میدادیم برای او
جشن بگیرند و از او در فرودگاه استقبال ویژهای میکردیم و چنانچه میدیدیم
گروههای تروریستی و ضدامنیتی میخواهند از فردی سوءاستفاده کنند، اطلاعات
لازم را به او میدادیم که خود فرد حواسش جمع باشد، ما میشدیم یار و یاور
و کمک کار او نه اینکه از ما احساس خطر کند بلکه اگر احساس خطر میکرد، از
ما تقاضای کمک میکرد. در عین حال ما راهنماییها، اطلاعات و ارشادهای
لازم را میدادیم که حواسشان جمع باشد، چراکه هیچ هنرمندی حاضر نیست که به
صورت خودخواسته و طبیعی با همکاری با گروههای ضدانقلاب برای خودش دردسر
ایجاد کند، اگر بخواهد رفتار ضدانقلاب هم داشته باشد، جایش ایران نیست و
اگر یک هنرمند هم از گروه ضدانقلابی در هنرمندان نفوذ میکرد او را از
جامعه هنری دور میکردیم. هنرمندان باتوجه به روح لطیفی که دارند، زودرنج و
حساس هستند با این قشر باید بهگونهای رفتار کرد که آنها را جذب کرد، نه
طرد. نباید رفتاری کرد که این گروه از هنرمندان به سمت خروج از کشور سوق
داده شوند، مشخص است که این طیف از هنرمندان مهاجر مایل بودند در ایران
بمانند و به روش گذشته ادامه دهند و از جامعه و انقلاب جا نمانند، اما
متاسفانه رفتار تند و تنگنظرانه برخی افراد سبب شد خیلیها رفتند و این
ضایعه غیرقابل جبران است و ما این روش را نمیپسندیم و در نهایت به زیان
امنیت کشور میدانیم.
*حاتمیکیا از افتخارات سینمای ایران است و
بهترین آثار را در دفاع مقدس داشته است. من هم مانند میلیونها نفر از
مشتریهای پروپاقرص فیلمهای ایشان هستم. این فیلم هم از آثار خوب ایشان
است. در زمان ساخت به رنگ ارغوان هیچگونه مشورت و حتی اطلاعی به ما داده
نشد و به ابتکار خودشان این فیلم را ساختند. شاید انگیزهشان این بود که در
آن دوران مسالهای که ذهن جامعه را کاملا مشغول کرده بود، مساله «قتلهای
زنجیرهای» بود. حاتمیکیا این فیلم را ساخت. در این فیلم تلاش شده که بخشی
از این ذهنیت منفی که یک مامور اطلاعاتی حس لطیف عاشقانه نمیتواند داشته
باشد، تصحیح و عنوان شود که آنطور نیست که ماموران اطلاعاتی، انسانهای
خشن و سخت باشند که دارای عواطف بشری نیستند که این معنی به خوبی نمایش
داده شده است. این فیلم به خوبی ابزارمند بودن دستگاههای امنیتی را نشان
میدهد که به دستگاههای پیچیده عملیاتی دسترسی دارند و اقتدار ابزار
اطلاعاتی را به خوبی به نمایش گذاشته که یک مامور اطلاعاتی از چه توانی
برخوردار است، تحلیل عمیق مامور اطلاعاتی و پیچیدگی کار این مامور به خوبی
نمایش داده شده است که این از نقاط مثبت فیلم است. اما فیلم نقاط منفی
زیادی هم داشت که در آن زمان خاص برای تخریب روحیه کارکنان وزارت اطلاعات و
ذهنیت جامعه نسبت به وزارت اطلاعات، مناسب نبود.
*ما فیلم «به رنگ
ارغوان» را توقیف نکردیم و اصولا وزارت اطلاعات هیچگونه مسوولیتی در این
خصوص نداشت. مسوول اصلی در این زمینه وزارت ارشاد است. ولی این فیلم به
دلیل ترویج خشونت و نمایش غیرواقعی امور امنیتی، مورد حمایت و قبول ما
نبود. در آن زمان سیاست کلی و اساسی وزارت اطلاعات تصحیح ذهنیت جامعه
درخصوص وزارت اطلاعات بود که بهدلیل بحرانهای قتلهای زنجیرهای شدیدا
آسیب دیده بود. ما فیلم را توقیف نکردیم اما پیشنهاد کردیم که وزارت
اطلاعات آن را خریداری کند که در زمان مناسب یا با اصلاح مناسب اکران شود
که این پیشنهاد مورد موافقت آقای ساداتیان تهیهکننده فیلم قرار گرفت.
اظهارات ایشان برای گرم کردن بازار نمایش فیلم بود که موفق هم نبود.
در
روزهای اخیر حاتمیکیا با دو رسانه از دو جریان کاملا متفاوت مصاحبه کرد. یعنی
خبرگزاری فارس و هفته نامه ایراندخت. در مصاحیه پیش رو با خبرگزاری فارس حاتمیکیا
باز هم از روحیات خاص خود گفته است و همین طور از روند فیلمسازی اش که به اعتقاد
خود، دعوت و حلقه سبز هم در ادامه همان روند فیلمسازیاش بوده است. خواندن این
مصاحبه را به همه علاقهمندان سینمای ابراهیم حاتمیکیا توصیه میکنم.
به
گزارش خبرنگار سينمايي فارس، «به رنگ ارغوان» آخرين فيلمي است كه از سازنده فيلمهايي
چون«هويت»، «ديدهبان»، «مهاجر»، «وصل نيكان»، «از كرخه تا راين» «بوي پيراهن
يوسف»، «برج مينو»، «ارتفاع پست» و «آژانس شيشهاي» كه به عنوان يكي از سينماگران
مطرح و جريانساز سينماي دفاع مقدس نام خود را به ثبت رسانده، روي پرده رفته و
تاكنون، به عنوان نخستين فيلم اكران 89،
با استقبال خوبي از سوي مخاطب روبهرو شده است.
فيلم
در جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر به نمايش درآمد و در تاريخ جشنواره، از معدود
دفعاتي بود كه يك فيلم هم نظر مثبت اهالي سينما را جلب كرد، هم منتقدان (به ويژه
نسبت به دو، سه كار قبلي حاتميكيا) آن را پسنديدند و هم داوران جشنواره به آن رأي
دادند و از معدود مواردي بود كه در جشنواره فيلم فجر، سيمرغ فيلم و كارگرداني،
توأمان به يك فيلم تعلق ميگرفت.
فيلم
پرماجراي «حاتميكيا» 10 روز است كه اكران شده و مرز 200 ميليون تومان را هم رد
كرده است.
به
بهانه نمايش عمومي «به رنگ ارغوان»، به عنوان اولين رسانه، «ابراهيم حاتميكيا» با
خبرگزاري فارس گفتوگو كرده است. گفتوگويي اينترنتي كه با استفاده از چت و طي سهساعت
انجام شد و به درخواست «حاتميكيا»، براي آن كه رعايت امانت صورت گيرد و زبان
صميمي آن هم حفظ شود، تصميم گرفته شد «پاسخها» با همان زبان محاوره روي خروجي
قرار گيرد.
آقاي حاتميكيا، به عنوان سؤال اول ميخواهم در مورد نوع فيلمسازي
شما سؤال کنم. شما يكي از معدود فيلمسازان ما هستيد كه هميشه توجه نسبت به فيلمهايتان
زياد است. به عنوان يك روزنامه نگار فكر ميكنم دليل اول اين توجه به خود شما برميگردد
كه بدون تعارف، فيلمسازي باهوش و نكتهسنج هستيد؛ اما سؤال اصلي اين است كه چرا در
مورد ساخت «به رنگ ارغوان»اينقدر اصرار داشتيد تا توليدش در سكوت
خبري كامل انجام شود؟
-دوست دارم اين تعارف رو جدي بگيرم، ولي مشكل اينه كه كتك اين
ويژگي بيشتر از شيرينيش بوده. يه جور زندگي در برزخ خوف و رجا! روزگاري فكر ميكردم
كه برپا كردن يه سايت مخصوص باعث ميشه كه با مخاطبان راحت در تماس باشم، ولي در
عمل ديدم كه دوست ندارم خيلي آفتابي بشم. ما تو كشوري هستيم كه هر چي كمتر زير
نگاه باشي بيشتر در اماني و به همون نسبت آرامش داري و خودتي.
صريحتر بپرسم. چرا
فيلمساز متعهدي مثل «ابراهيم حاتميكيا» بايد احساس ناامني بكند؟ فاصله اين احساس
از كجا نشأت ميگيرد؟ اين خوف و رجا كه شما به آن اشاره كرديد، چرا همراهتان است؟
-سؤال
سادهاي نيست، يا حداقل الآن نميتونم شفاف جوابتو بدم. اصلاً بهتره به اين سؤال
امثال شما جواب بدن. اين عمر فيلمسازي خيلي پستي و بلندي داشته و من ديدم كه نبايد
به اين تعريفهاي فيلمساز متعهد، با هوش و انقلابي و دل آشنا و ... دل بدم.
اينجايي كه دلمون بهش بنده، صفر و صدش خيلي تنده! وقتي دارن رو دستها بلندت ميكن،
مواظب باش. چون صف دستها يه جايي تموم ميشه و ناگهان ولت ميكنن. بهتره از همون
اول به پاهاي خودت تكيه كني.
ريشه
اين احساس از كجا نشات ميگيرد؟ در واقع ميخواهم بدانم آن «ابراهيم حاتميكيا» كه
هميشه كارگرداني مورد احترام در نظر مخاطب و منتقدان بوده، چرا به اين احساس رسيده
است؟
- چون ايرانيام. ايراني زادهام. چون عقبهام چند هزار سالهاس.
چون تو زميني بزرگ شدم كه خيلي اقوام خوش اومدند و بد رفتند يا بالعكس. ياد گرفتيم
خونه هامون اندروني و بيروني داشته باشه. ياد گرفتيم به هر كسي، اندروني رو تعارف
نكنيم. يادمون دادن كه دروغ نگيم، ولي نگفتن راستشو داد بزنيد.
ولي
من احساس مي كنم شما از يك چيزي ناراحت هستيد كه اين ناراحتي، سالها با شماست...
مثلاً از زمان «آژانس شيشهاي» و اتفاقاتي كه پس از ساخته شدن آن افتاد.
- متوجه
منظورت نميشم.
اگر يادتان مانده
باشد، سال گذشته و در جريان اكران «دعوت» يك مصاحبه با هم انجام داديم. در بخشي از
آن مصاحبه من در مورد بغضي كه كارگردانهاي ما دارند سوال كردم و شما گفتيد كه اين
بغضها از يك جايي شروع ميشود و به آساني هم فراموش نميشوند. به نظر ميرسد اين
بغض همچنان وجود دارد اما ميخواهم جنس بغض «حاتميكيا» و دليل آن را بدانم؟
-راستش
من حافظهام ميزون نيست. اين نعمتيه كه خدا بهم داده. چيزي كه منو به سينما و كلاً
هنر وصل كرده يه حسي از نيازه كه نميشه اونو به ظرف و محتوا تقسيمش كرد. هر دو با
هم ميان. من شش سال پيش «به رنگ ارغوان»رو براي فيلمبرداري دست گرفتم و تقريبأ دو سال
قبلترش، روي فيلمنامه كار ميكردم. اين چه قدرتيه كه ميتونه منو سرپا نگه داره و
چندسال تحملش كنم؟ بذار از يه راه ديگه وارد سوالت بشم. سينماي من يه سينماي جديه.
يه جورايي غصه داره. عبوسه. انگار به يه توقعي اومده و اگه آشنا نبينه مويه ميكنه.
من اينو با همه وجودم ميگيرم. شايد بهتر باشه بگم سينماي آيندهنگرِ نگران. متر و
ميزان امثال من، صرفاً عشق به سينما نيست.
من دقيقا ميخواهم به
همين نكته اشاره كنم. كسي كه جنس سينمايش ابراز نگرانيهاي درون جامعه است و به
خوبي اين كار را هم انجام ميدهد، چرا بايد نگران بروز نگرانيهايش باشد؟
- من دلم نميخواد مثل بعضي همكارها، سال به سال شكل و قيافهام
عوض بشه. يعني از من برنمياد، نتيجه اين شده كه بعد از دو دهه كار يه نفس، عدهاي
با اين بابا و رنگ و طعم اين بابا آشنا شدن. اونا با من همنوا شدن و وكالت حسيشونو
دادن به من. اون «حاتمي كيا»ي سال 67 كه با «ديدهبان»ش نگران از دست رفتن پرچم
«نصرمن الله و فتح قريب» بود و حالا بعد از سالها، با «دعوت»ش نگران يه چيزاي
ديگه است.
با
اين توضيح كه شما ارائه داديد، ميخواهم وارد بحث كليتر فيلم شويم شما اشاره
كرديد كه درطي اين بيست سال كار مستمر وكالت حسي عدهاي را به عهده گرفتيد كه با
شما به عنوان فيلمسازشان همراه شدهاند كه شايد خود من هم جزئي از آنها باشم.
نگراني دروني كه شما را به سمت ساخت «به رنگ ارغوان» هدايت كرد، چه بود؟
- پس بايد بريم اون دوران. يعني محدوده سالهاي
81 به بعد. يادتونه چه اتفاقاتي افتاد. يادمه كه تلاطمهاي سياسي خيلي رنگيتر شد.
بحثهايي مطرح شد كه يه وقتي تابو بود. بازدم اون فضا ميشه «به رنگ ارغوان».
بنابراين
«به رنگ ارغوان» هم مثل اكثرفيلمهاي شما واكنشي به هياهوي جامعه است؟
-من
گفتم تلاطم.
چه چيز زمان سال 81
كه در آن فضا تنفس ميكرديم، براي شما تبديل به دغدغه شد؟ و چقدر نگران بازخوردهاي
اين دغدغه بوديد؟
- واضحترين واژه اسمش بود «امنيت». شمشير دولبهاي
كه هر وقت با كجاوه ميارنش ميدون، محافظاش داد ميزنن كه دور شويد و كور شويد و
لال شويد، يا مثل ما هم آواز شويد. دعوا هم همينجا شروع ميشه. به نظرم قرار
مصلحت نيست كه فقط يه قرائت از اين واژه تو بوق باشه. اگه ميوندار مصلحان جامعه
باشه، اجازه ميدن همه از موضع خودشون اين واژه رو تفسير كنن، ولي واي از وقتي كه
اين واژه مونوپلي يه گروه بشه.
اگر نگاهي كه شما در
«به رنگ ارغوان» نسبت به امنيت و نيروهاي امنيتي داريد، عميقا يك نگاه مثبت است،
پس چرا تعابيري عكس از نگاه شما به مفهوم امنيت برداشت شد؟
-باركالله! شما دست روي همون دايره ملتهب گذاشتين. امنيت در حوزه
فرهنگ كه منم يكي از اعضاش محسوب ميشم، ميشه «به رنگ ارغوان» كه ميخواد به كمك
اين تفسير بياد. من همون موقع تو مكاتبه روزنامهاي، به وزير اطلاعات وقت نوشتم كه
من گل سرخي به قصد احترام براي شما آوردم، ولي ظاهرأ فقط خار اين گل رو ديديد. پخش
نشدن «به رنگ ارغوان» يعني تن دادن حوزه فرهنگ به قرائت حوزه امنيت.
در
واقع اتفاقاتي كه افتاد، نشان داد حوزه امنيت وضعيتي ارغواني دارد؟
-درسته!
يعني
منظور شما اين بود كه رنگ امنيت نه سفيد سفيد است و نه سياه سياه.حتي خاكستري هم
نيست. يك رنگي دارد كه رنگ آن كبود است و شايد به دليل همين كبودي است كه سال ها
غير قابل دسترس بوده است.
- ارغوان،
رنگ صريحي نداره. رنگيه كه هميشه در دسترس نيست. يه رنگيه بين گرمي و سردي. بستگي
به نگاهتون داره. ميتوني بگي «به رنگ ارغوان» فيلميه عاشقانه سياسي يا سياسي
عاشقانه.
به
دليل همين صريح نبودن «به رنگ ارغوان»، نام شخصيت اصلي زن فيلم را ارغوان انتخاب
كرديد؟ فردي كه به تعبيري گرفتار سرديها و گرميها است؟
- ارغوان يك دختر جوان دانشجوي رشته جنگل شناسي
ايست كه با مادر پيرش زندگي ميكنه. اين يك تفسيره. شكل ديگهاش اينه كه ارغوان
دختر يكي از معارضان سرسخت نظامه كه داره تو دانشگاه جنگل درس ميخونه. همه اين
تفاسير بسته به شكل ورود ما داره.
دليل پرسيدن اين سؤالها،
تعارضاتي است كه دراين 5ساله درمورد مفاهيم «به رنگ ارغوان» وجود داشته و من هم
دارم سعي ميكنم با مطرح كردن همه اينها، در نهايت به اصل قضيه كه همون نگاه شما
به ماجرا است، برسيم.
-من
ديگه نگران نيستم. شما هم نباشيد! «به رنگ ارغوان» يك فرصت تست زني بود كه شكر خدا
با همت شمقدري حل شد. اونايي كه همچنان فيلم رو امنيتي تفسير ميكنن، چه بخوان و
چه نخوان، نگاهشون به آثار فرهنگي، رنگ امنيتي خورده .حواسمون باشه، من منظورم اين
جناح و اون جناح نيست. اين تفسير توي همه جناحهاست. فرقي نميكنه زمان آقاي خاتمي
باشيم يا آقاي احمدينژاد.اين نگاه تو هر فرصتي مانع تراشي ميكند.
تحريم ميكنه، تقبيح ميكنه، تكفير ميكنه و حاضره كه تو سالها فيلم نسازي، چون
مسئلهاش، مسئله تو نيست.
من
فكر ميكنم شما اين تستگيري را مدتها قبل شروع به آزمون و خطا كرده بوديد. يعني
از زمان «از كرخه تا راين». نقطه طلايي آن در «آژانس شيشهاي» بود و به اعتقاد من،
شما در تمامي فيلمهاي ديگر هم اين تستگيري را ادامه داديد. اما «به رنگ ارغوان»
يك تفاوت عمده با سه فيلم ديگرشما در دهه 80 دارد و آن اين كه اين فيلم ميتوانست
همانند «آژانس شيشهاي»، فيلم پرطرفدار دهه خود باشد اما اين فرصت از آن گرفته شد...
- به
هر حال اثر هنري يه نسبتي با خالقش داره. ارغوان از نظر من فيلميه كه پنج سال پيش
ساختم و اگر تا حالا ساخته نشده بود، حتي اگر فيلمنامهاش دستم بود باز من نميساختم.
اين فيلم محصول همون دوران منه، اما اين حرفها مال پشت صحنه فيلمسازه. ربطي به
مخاطب نداره. فيلم كار خودشو ميكنه و فرآيند تاثيرش فقط به خودش ربطي نداره. اون
بايد با حال و احوال تك به تك مخاطبها ارتباط بسازه و برگرفته از شرايط تك تك اونهاست.اين
خاصيت هنره. از اين منظر فيلم نو و كهنه نداريم. مثل «آژانس شيشهاي» كه بارها
ديده شده و ميشه، ولي براي من سازنده، فيلميه از يه دوران ماضي. اين كه «به رنگ
ارغوان» همچنان طراوت دارد، نشان انرژي ذاتي اثره كه همچنان هسته مركزيش فعاله و
البته خدا را شكر كه همچنان انرژي داره.
اين
كه گفتيد اگر همين الآن فيلمنامه «به رنگ ارغوان» آماده ساخت بود، آن را نميساختيد،
به معناي تغيير روش فيلمسازي شما كه نيست؟ يعني «حاتميكيا»، همان نگرانيها را همچنان
دارد يا خير؟
- اينو براي اون خاله خرسههايي گفتم که اصرار دارند مهار من
دست اونا باشه. من روندم طبيعيه و از تولد اثري مثل «به نام پدر»، «حلقه سبز» و
اين آخريها «دعوت» ناراضي نيستم. من سوارهام. با همه اختيارات سواره بودن.راننده
قطار نيستم كه يه راهو برام تعريف كنن و بگن حق نداري از اين خطها فاصله بگيری.
با اين حساب اگر در
سال 83 «به رنگ ارغوان» ديده ميشد، بازهم «دعوت» ساخته ميشد. (گرچه به عنوان فيلمي
كه از دل جامعه ميآيد نميتوان مخالف «دعوت» بود). به هر حال اين تصور وجود دارد
كه رويكرد غلط نسبت به «به رنگ ارغوان» باعث شد شما از سر لجاجت، «دعوت» را
بسازيد. آيا اين موضوع صحت دارد؟
- بارها
گفتم كه «به نام پدر» داشت كليد فيلمبرداري ميخورد كه اون بلا سر «به رنگ ارغوان»
اومد. اين كه در حين ساخت «به نام پدر» دلخور بودم، حتمأ بودم ولي اونقدر بچه
نيستم كه با يه تشر و مانع تصميم بگيرم از استقلال و روند فيلمسازيم دست بردارم.
اينهم گفتم كه من هيچ وجه فيلمي به سفارش اين ارگان و اون تشكيلات نساختم. جز
توصيه وزير ارشاد وقت آقاي لاريجاني براي ساخت فيلمي درباره بوسني كه شد فيلم
«خاكستر سبز».
«دعوت» به همون اندازه در كارنامه من جا داره كه ارغوان داره.
راستش عنصر لجاجت در هنر پيچ در پيچ سينما اعتبار و دوام نداره و فكر نكنم اين
سوخت عصبي اونقدر زور داشته باشد كه توقع منو جواب بده. ريسك پذيري و تازگي «دعوت»
براي من كمتر از ارغوان نيست. بهتره اين دفعه من باشم كه به دوستان اهل قلم بگم
اينقدر لجاجت نكن. همه اين آثارم اسمشون تو شناسنامه منه. اگه بنده رو درهم قبولم
كنيد به صواب نزديكتره تا اينكه بخواين بعضيشو نديد بگيرين و سوا كنين.
عدهاي
از منتقدان هم «دعوت» و هم «به رنگ ارغوان» را سفارشي دانستند و از اون طرف «آژانس
شيشهاي» را شخصيترين فيلم شما. دليل اين همه تفاوت آراء را در چه چيزي ميدانيد؟
- دليلش زنده بودن اثره. داشتن طرفداراي مومن به همون اندازه
دشمناي مومن، تو مانايي موندن ارغوان كمك ميكنه. من به هر دو طرف احترام ميگذارم.
حتي به اون پيرمردي كه فيلم را مزخرف خواند. سخاوت هنر و هنرمند به همين احوال
متناقض آنست. اين لذت بخشترين مصادره به مطلوبيه كه هنرمند آرزوشو داره.
عليرغم اين احوال،
مسئولي عاشقانه از ابتدا تا انتها فيلم شما را ايستاده ميبيند و حتي در پايان،
بيشتر از منتقداني كه شيفته فيلم شدند، براي فيلم هورا ميكشد. اين موضوع براي من،
هم لذت بخش است و هم تأسفبرانگيز. لذتبخش است كه نظر مسئول سينماييام را همسو
با خودم ميدانم و تأسف برانگيز از اين كه چرا 5 سال فرصت ديده شدن يك فيلم
سوزانده شد. بعد از جشنواره چنين احساسهاي دوگانهاي در شما به وجود نيامد؟
-«به رنگ ارغوان» تنها فيلميه كه بعد از ساخت، تجربههاي عجيبي
برام داشته. بعضي فكر ميكنن من اهل جارو جنجالم. خدا شاهده اصلأ دوست نداشتم كه
براي فيلم حاشيه درست بشه. من از اين بازارگرميها خوشم نمياد و نگاه آزاد و راحت
و بدون قضاوت تماشاچي برام يه دنيا قابل احترامه. راستش رو بخواين فيلمهاي من
احتياج به اين بازارگرمي ها نداره. «به رنگ ارغوان»هم فيلميه تو رده بقيه فيلمهام. اون حس
دوگانهاي كه شما اشاره ميكنيد به اون شبي برميگرده كه من از طرف مسئول سينمايي
وقت ارشاد موظف شدم با وزير اطلاعات ملاقات داشته باشم. من ساده دل، گمان ميكردم
كه حتمأ فيلم به قدري براشون جذاب شده كه حتمأ مي خوان يه تشويقي منو بكنن! و الا،
منو با وزير اطلاعات چه كار؟ ولي قضيه عكس شد... وقتي نصف شب از وزارت بيرون مياومدم،
از گيجي تو كوچه پس كوچههاي بنبست اطراف وزارت گير افتادم.همهاش اين سؤال برام بزرگ شده بود كه چرا
ارشاد منو تنها روانه كرد؟ چرا حس نكردن كه وزارتخونه من ارشاد بود و اونا بايد
حامي من ميشدن. چرا منو جلوي در رها كردند و خودشون از در پشتي غايب شدند؟ اون شب
سالهاست كه با منه و توي اين چند سال هيچكدومشون وظيفه ندونستند كه با اين سرباز
جنگ، دو كلام از در التيام بربيان... من ميبخشمشون، ولي از يادم نميره. من
نماينده مظلوم جرياني هستم كه بايد حريم امني داشته باشه كه بتونه حرفهاشو بزنه.
اون صندلي به هيچكس وفا نميكنه، چيزي كه باقي ميمونه همين بزنگاههاست كه به ما
قوه فرقان ميده. من ايمان دارم كه آقاي شمقدري فارغ از همه حسابها ، محترمانه در
دوران مشاور رئيس جمهور بودنش اعلام كرد كه اين پيرغلام احترامش به عدد فيلمهايي
كه ساخته است و ما نبايد براش چون و چرا بياريم.
من
در اين مصاحبه عامدانه به سراغ بحث هاي تكنيكي كار نرفتم به دو دليل، اول اين كه
فيلم به لحاظ بصري كاملا گويا است و دوم اينكه فكر كردم به جاي دفاع از مسايل فني
فيلم، هم صحبت شما باشم در مورد 5 سال سكوت شما در مورد فيلمتان. اما به لحاظ فني
ميخواهم بدانم اگر به 5 سال قبل بازگرديم، چه تغييراتي در ساختار «به رنگ ارغوان»
ايجاد ميكرديد؟
اگه در باره بقيه فيلمهام
سؤال ميكردي، من جوابي نداشتم كه بگم. تكنيك مستقل از محتوا، بيمعناست. من بهتون
اطمينان ميدم كه قد و قامت ارغوان با سازندش يكيه. خدا رو شكر تو ساخت اين فيلم
هر آنچه كه نيازم بود يا تو دسترسم بود يا جنگيدم بهدست آوردم. فقط ضربهاي كه تو
فيلمبرداري «به رنگ ارغوان» خورد، سكانسي بود كه بايد نشون ميداديم كه فرخ نژاد
با قائميان تو گذشته درگيري و رودررويي داشتهاند. ما اين سكانس رو روز آخر فيلمبرداري
توي برنامه داشتيم. همه چي آماده بود جز اسلحهها كه بايد مدير توليد ميآورد.
وقتي من تعداد تفنگها رو كمتر از درخواستم ديدم، اعتراض كردم. كاري كه هميشه ميكردم...
ولي انگار قرار بود تو اون دم دماي آخر فيلمبرداي، من گوشمالي بشم. نتيجهاش
انصراف من بود. من از همونجا مستقيم اومدم تهران و ديگه هم دلم نيومد برگردم
شمال. اون سكانس قرباني غرور بي وقت توليد شد.
طي
اين سالها نوع تدوين فيلم تغيير پيدا كرد؟ مثلا اين كه پايانبندي فيلم را نوع
ديگري تدوين كرده باشيد؟
-به
هيچ وجه.
در
مورد پايان بندي فيلم كه اتفاقا شوك نهايي را به بيننده وارد ميكند، نظرات
متفاوتي وجود داشت. عدهاي معتقد بودند نشان دادن چهره فرخ نژاد چندان كمكي به
فيلم نميكنه و بهتر بود همانجا فيلم به دستان آن دختر يا در واقع فلق سه كات ميخورد
و عدهاي، نظر ديگري داشتند. خود شما نظرتان چيست؟
- طبيعيه
كه نظرم همينه كه تو فيلمه.
پس ميتوان نتيجه گرفت كه
شما به مخاطب عاديتر سينما درپايان بندي توجه داشتيد؟ يعني نخواستيد پايان فيلم
را پيچيده كنيد؟
- پيچيدگي از اولش هم جزو ملزومات اين ساختار
«به رنگ ارغوان» بود. من يادم نيست توي فيلمنامه به اين مسئله تاكيد شده بود يا
نه، ولي يادمه كه بعد از فيلمبرداري تو دفتر تهيه كننده، اين پلان دست زنانه را
گرفتيم.
چرا فلق3 يك خانم
بود؟ اين موضوع يعني اين كه همه ما يك كيس اطلاعاتي هستيم؟
- خواستم
دايره موضوع رو وسيعتر كرده باشم.
به عنوان سؤال
پاياني، استقبال از «به رنگ ارغوان» چه تاثير مستقيمي در ساخته شدن و يا ساخته
نشدن «قبل از دعوت» دارد؟
-شرايط «قبل از دعوت» مثل شرايط «به نام پدره».
يعني
ساخته خواهد شد؟
- چرا شك كردين؟
من شكي نداشتم، ولي
بايد خواننده را هم از شك درآورد. چون برخي فكر ميكنند با اكران «به رنگ ارغوان»
تغييري در مسير فيلمسازي شما ايجاد خواهد شد.
-«به رنگ ارغوان» مثل روح سرگردانيه كه بايد از برزخ خارج بشه و
تو جاي طبيعي خودش كه چشمهاي مخاطبه آروم بگيره. اينطوري روح منم آروم ميگيره.
سکوت ابراهیم حاتمیکیا بالاخره شکسته شد و او راجع به فیلم تازه اکران شدهاش با مجله ایراندخت مصاحبه کرد. این مصاحبه که خیلی ها از مدت ها پیش منتظر آن بوده اند دارای نکات قابل توجه بسیاری است. فعلا گزارش مختصری که خبر آنلاین از این مصاحبه منتشر کرده است را روی وبلاگ قرار میدهم و به زودی متن کامل آن را نیز در اینجا خواهم گذاشت.
مطلع گفتوگو و اشاره ابتدایی مطلب نشان از آن دارد که
حاتمیکیا سختگیریهای خود را در گفتوگو در جریان این مصاحبه هم اعمال
کرده است. در ابتدای این متن آمده: «مصاحبه را فرستادیم حاتمیکیا
بخواند. او نیمی از مصاحبه را به انتخاب خود و با لحنی تازه و از نو نوشت
و برای ما فرستاد. این گفتوگو همانی نیست که ما انجام دادیم و برای
حاتمیکیا فرستادیم. پاسخهای او با همان لحن است که خود او فرستاده و
بخشهای زیادی از گفتوگو را به میل خود حذف کرده است. و بسیاری از
سوالهای ما هم به دلیل این حذفها بیپاسخ ماند.»
کارگردان «به رنگ ارغوان» در بخشی از این گفتوگو درباره
تاثیر قتلهای زنجیرهای روی او برای ساخت چنین فیلمی و نوشتن فیلمنامهای
در فضای «به رنگ ارغوان» اظهار داشت: «همین چند روز پیش داشتم از اتوبان
همت میگذشتم که چشمم به پوستر بزرگ حاج همت افتاد که به چند جای آن رنگ
پرتاب کرده بودن. اتوبان جای وایستادن نبود و من شاید در چند ثانیه این
تصویر رو دیدم و پشت سرش متوجه شدم دارم اشک میریزم. اینجا از نظر من
فیلم حاتمیکیا کلید خورد. سینما از نظر من همینه؛ یه لحظه، یه آن.»
او ادامه داد: «نقطه عطف تشکیلات امنیتی بعد از انقلاب، شاید
با قتلهای زنجیرهای کلید خورد. بحثی به اسم امنیت. اگر «آژانس شیشهای»
تکیهاش روی واژهای به اسم «مصلحت» بود، توی «ارغوان» واژه «امنیت» برایم
پررنگ شد. «امنیت» یعنی چی از چه منظری؟ «ارغوان» تفسیر امنیت از دید
«فرهنگ»هِ.»
این کارگردان همچنین در پاسخ به پرسشی درباره تلاشهایش برای
آزاد کردن «به رنگ ارغوان» از توقیف، گفت: «اگرم تحقیرمون کنید مطمئن
باشید نسلی با ما بزرگ میشه که شیره تحقیر لابهلای فریمها بهش تزریق
میشه. کاش میدونستن این چه بلای بزرگیه. فکر میکنم تخته کردن یه فیلم
فروشگاهِ که بالاش اعلامیه آویزون کنن که این بابا به علت تخلف تا اصلاع
ثانوی تعطیله. من از این منظر کتمان نمیکنم که حتماً توی فریم به فریم
فیلمهای بعدیم این خاطره بد تاثیرشو گذاشته. بالاخره این پرونده از نظر
من مثل فایل باز توی کامپیوتره که بخشی از حافظه کامپیوتررو درگیر کرده.»
او ادامه داد: «من با اونایی که میگن روند من با این «ارغوان» به سکته افتاده موافقم. من محصول شرایطم با همه عرض و طول و ارتفاعش.»
حاتمیکیا درباره «دعوت» و اینکه برخی آن را خارج از مسیر
فیلمسازی او میدانند، گفت: «اصلاً قبول ندارم. اصلاً ریل و مسیری در کار
نبوده که من ازش خارج بشم. آقا، من به گواه سینمایی که تا حالا توش کار
کردم، با کمال فروتنی میگم که آقایون و خانومها من خودم مسیر خودم هستم.
حالا چه خوشتون بیاد یا بدتون بیاد.»
+ نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 4:43  توسط حاج کاظم
|
... حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، به رنگ ارغوان را فیلم مزخرفی میداند!
حسین شریعتمداری: امیدوارم سیاست جذب در عرصه هنری طوری نباشد که همه افرادی جذب شوند،
اقدامات اخیر در این باره قابل توجیه نیست، مثلا فیلم رنگ ارغوان بسیار
مزخرف بود یا به برخیها در جشنواره جایزه دادند که عجیب بود، متاسفانه
برخی از دوستان سادهانگاری میکنند در حالی که در کنار آن کسانی هستند که
میفهمند چه کار میکنند.
همچنین روزنامه کیهان در یادداشتی درباره به رنگ ارغوان نوشته است:
فیلم مورد تمجید احمدی نژاد بنای نقد منصفانه را ندارد و غرض
ورزی تا به آنجا در آن به چشم می خورد که حتی دولت اصلاحات نیز از اکران آن ممانعت
به عمل آورد؛ بنابراین جای تعجب است که چگونه رئیس جمهور، فیلمی را که تصویری سیاه
از سربازان گمنام و بی ادعای امام زمان(عج) را ارائه می دهد و همه ارزشهای نهفته
در سیستم اطلاعاتی ما را مخدوش می کند، «فیلم قوی و خوب از نوع انتقادی» دانسته
اند! ثانیاً، لازم است مرز میان انتقاد و تخریب و مرز میان انصاف و غرض ورزی نیز
درک شود تا چنین اظهارنظرهایی که با سیاست های کلی نظام جمهوری اسلامی مغایر است،
صورت نگیرد.
ثالثاً، آقای احمدی نژاد در بخش دیگری از این مصاحبه می گوید که «کارگردانان و
نویسندگان به سمت منفی بافی نروند و به طور کلی برای انقلاب و مردم فیلم بسازند.»
چگونه باید این اظهارات منطقی و دلسوزانه را با اظهارات قبلی آقای رئیس جمهور در
این مصاحبه جمع کرد و آیا این تناقض نیست که فیلمی معارض با نظام جمهوری اسلامی را
«قوی و خوب از نوع انتقادی» بدانیم و حمایت کنیم، اما در عین حال «منفی بافی» را
هم ناپسند بشماریم؟! رابعاً، همین تناقض در مواضع انقلابی ریاست محترم جمهور
پیرامون انرژی هسته ای و سیاست خارجی با مواضع فرهنگی ایشان بارز است و چه بسا- و
احتمالا- این نگاه فرهنگی ایشان که جنسی متفاوت با رویکردهای انقلابی رئیس جمهور
دارد را باید در نگرش نامطلوبی جستجو کرد که آقای مشایی «رئیس کمیسیون فرهنگی
دولت» خواهان ترویج آن است. امیدواریم آقای احمدی نژاد متوجه چنین تناقض و تعارضی
بشوند و ارزشهای انقلابی ای که در عملکرد سیاست خارجی ایشان نمود داشته و دارد را
به حیطه های فرهنگی و سیاست داخلی نیز گسترش دهند و اجازه ندهند که چنین تناقضاتی
ناگهان راه به مسیر یک «التقاط فرهنگی» ببرد.
http://www.khabaronline.ir/news-40560.aspx
+ نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 4:24  توسط حاج کاظم
|
نویسندگان هفته نامه همشهری جوان درباره فیلمهای جشنواره فیلم فجر یادداشتهای کوتاهی نوشتهاند که یکی از این یادداشتها درباره فیلم به رنگ ارغوان است. یکی از نکات جالب توجه این یادداشت، تیتر آن است که نویسنده آن معتقد است به رنگ ارغوان تاریخ مصرف ندارد...
وحيد سعيدي:ابراهيم
حاتمي كيا فيلمساز محبوبي است و اكثر كساني كه به سينما علاقه مند هستند او را
دوست دارند و حتي برخي نسبت به او تعصب هم دارند. اتفاقا اين نگاه در بين كساني كه
خيلي حرفه اي و جدي سينما را دنبال مي كنند هم وجود دارند و هركسي به نوعي جز دار
و دسته «فن» هاي او محسوب مي شود. خود من هم تا همين چهار ، پنج سال پيش جز «فن»
هاي سفت و سخت او بودم، اصلا به خاطر همين هم بود كه دوست نداشتم هيچ وقت با
حاتمي كيا روبه رو شوم ، اما همه چيز در ملاقات اولم با او تغيير كرد. ملاقاتي كه
حدود شش سال قبل در همين موقع ها كه او تازه درگير ماجراهاي «به رنگ ارغوان» شده
بود، انجام شد. ذهنييت خراب من از حاتمي كيا بعدها در جلسه مطبوعاتي «دعوت» و بعد از آن
در مصاحبه اي كه در خصوص همين فيلم با او انجام دادم كاملا خراب شد. اصلا به خاطر
همين ذهنيت خراب بود كه دوست داشتم از «به رنگ ارغوان» بدم بيايد. اما فيلم اين اجازه
را به من نداد. «به رنگ ارغوان» مزيتي ويژه داشت و آن رنگ و بوي حاتمي كيا بود كه
در پلان به پلان فيلم احساس مي شد. فيلم تلفيقي است از فضاي عاشقانه خاكستر سبز و
فضاي ملتهب آژانس شيشه اي. به رنگ ارغوان انگار مسلخگاه حاج كاظم است كه بين
آرمان و عشق گرفتار آمده و حالا بايد يكي را انتخاب كند. عشقي كه حالا براي نجات
او منتي سر ديگران ندارد، اينجا مسلخگاه او است ديگر قرار نيست تاوان عشق او را
آدم هايي كه عشقشش را نمي شناسند پس دهند و او بايد به تنهايي تاوان هرچه را كه
دوست دارد پس بدهد. اينكه حاتمي كيا بي رحمانه قهرمانش را به زنجير مي كشد و
تصويري عريان از واقعيت هاي شغل او ارائه مي دهد، و به اين شكل سندي تصويري از
قشري از جامعه باقي مي گذارد، تمام حس بد آمدن از فيلم را در من كشت. اينكه فيلم
بعد از شش سال آنچنان تازه و باطروات است كه گويي محصول شش ماه دوم سال 88 است نه
زمستان 83 نشان از نگاه درست حاتمي كيا دارد.
+ نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 4:3  توسط حاج کاظم
|
سایت حیات در سوالی از حسین معززینیا منتقد سینما و سردبیر نشریه سینمایی "بیست و چهار" درباره جشنواره فیلم فجر و به رنگ ارغوان نظر او را جویا شده است که نظر این منتقد سینما را در زیر می خوانیم:
یک منتقد گفت: به اعتقاد
بنده "به رنگ ارغوان" حاتمی کیا تا کنون در بین آثار سینمایی که در
جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر به نمایش در آمده اند، بهترین بوده است.
"حسین معززی نیا"
منتقد سینما در گفتگو با خبرنگار فرهنگی حیات گفت: به اعتقاد بنده فیلم سینمایی
"به رنگ ارغوان" ابراهیم حاتمی کیا به لحاظ ساختار، کارگردانی و بازی در
سطح بسیار خوبی نسبت به سایر فیلم های جشنواره قرار دارد و البته از مضمون
جذابی نیز برخوردار است.
وی افزود: فیلم نامه
"به رنگ ارغوان" نیز ریتم درستی داشت و نوع فضاسازی فیلم نیز روان بود و
بیننده را به دنبال خود می کشاند. این منتقد تاکید کرد:
البته این اثر به نسبت "آژانس شیشه ای" و "مهاجر" ضعیف تر بود
ولی از دیگر فیلم های آقای حاتمی کیا نظیر "به نام پدر" و "دعوت" ساختار قوی تری داشت.
معززی نیا مکان جشنواره
بیست و هشتم فیلم فجر را بسیار خوب ارزیابی کرد و افزود: اینکه امسال برای برگزاری
جشنواره محیطی مستقل در نظر گرفته شده جای خرسندی دارد ولی تنها مساله این است که
شاید سال دیگر مکانی این چنینی مهیا نباشد.
وی در خصوص غیبت بعضی
فیلم سازان در نشست های پرسش و پاسخ جشنواره گفت: این غیبت عجیب است چرا که
هنرمندی که فیلمش را در جشنواره شرکت می دهد حضور نیافتنش در جلسات نشست بی معنی
است.
+ نوشته شده در یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 1:56  توسط حاج کاظم
|
وبلاگ "حاج کاظم" توسط دوستداران ابراهیم حاتمیکیا به روز میشود